تبليغاتX
๑۩۞۩๑سوخته از عشق ๑۩۞۩๑ - سوالی که جوابش و گرفتم
♥ ♥ ♥ شعرهای عاشقانه و عکسهای زیبا ♥ ♥ ♥
 سوالی که جوابش و گرفتم

 

بازم امشب تنهام و صدای شرشر بارون گوشهامو نوازش میده

 

 دلم میخواست بنویسم ولی از چی ؟

 

اخه وقتی مشغله ی فکری ات زیاده چطور میتونی بنویسی؟

 

یه سری به فروغ زدم

 

 و وقتی کتاب شعرشو باز کردم اولین چیزی که نگام بهش افتاد این بود:

 

( اری اغاز دوست داشتن است          گرچه پایان راه ناپیداست)

 

(من به پایان دگر نیاندیشم                که همین دوست داشتن زیباست)

 

 

اره دوست داشتن.

 

 جالب بود نمیدونم چرا؟

 

 ولی چند بار قبل هم که سری به فروغ زده بودم

 

 این چند بیت اول برام اومد.

 

تصمیممو گرفتم اره از دوست داشتن...

 

باس از دوست داشتن بنویسم.

 

راستش فکر کردم چرا بعضی ها ، بعضی های دیگه رو دوست دارن

 

 ولی فراموششون میشن

 

و چرا بعضی ها یادشون میره که بععضی ها دوسشون دارن

 

و چرا قانون دوست داشتن پر از فرمولای سخت و حل نشدنیه

 

زود جوابمو گرفتم بازم از فروغ

 

اره گفته بود

 

(من به پایان دگر نیاندیشم         که همین دوست داشتن زیباست)

 

چه کنیم باس بسازیم.................................

 

|+| نوشته شده توسط ♥ارش♥ در جمعه بیست و ششم مهر 1387  |
 
 
بالا