در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذر گاه ان لبان خموش
شعله ای بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت:
باید از عشق حاصلی بر داشت
سایه ای روی سایه ای خم شد
در نهانگاه راز پرور شب
نفسی روی گونه ای لغزید
بوسه ای شعله زد میان دو لب
|
♥لینک ثابت♥|♥نوشته شده توسط♥
♥ارش♥ در یکشنبه هفدهم تیر 1386
|