تبليغاتX
๑۩۞۩๑سوخته از عشق ๑۩۞۩๑
♥ ♥ ♥ شعرهای عاشقانه و عکسهای زیبا ♥ ♥ ♥
 سوالی که جوابش و گرفتم

 

بازم امشب تنهام و صدای شرشر بارون گوشهامو نوازش میده

 

 دلم میخواست بنویسم ولی از چی ؟

 

اخه وقتی مشغله ی فکری ات زیاده چطور میتونی بنویسی؟

 

یه سری به فروغ زدم

 

 و وقتی کتاب شعرشو باز کردم اولین چیزی که نگام بهش افتاد این بود:

 

( اری اغاز دوست داشتن است          گرچه پایان راه ناپیداست)

 

(من به پایان دگر نیاندیشم                که همین دوست داشتن زیباست)

 

 

اره دوست داشتن.

 

 جالب بود نمیدونم چرا؟

 

 ولی چند بار قبل هم که سری به فروغ زده بودم

 

 این چند بیت اول برام اومد.

 

تصمیممو گرفتم اره از دوست داشتن...

 

باس از دوست داشتن بنویسم.

 

راستش فکر کردم چرا بعضی ها ، بعضی های دیگه رو دوست دارن

 

 ولی فراموششون میشن

 

و چرا بعضی ها یادشون میره که بععضی ها دوسشون دارن

 

و چرا قانون دوست داشتن پر از فرمولای سخت و حل نشدنیه

 

زود جوابمو گرفتم بازم از فروغ

 

اره گفته بود

 

(من به پایان دگر نیاندیشم         که همین دوست داشتن زیباست)

 

چه کنیم باس بسازیم.................................

 

|+| نوشته شده توسط ♥ارش♥ در جمعه بیست و ششم مهر 1387  |
 هدف نهایی

 

بی هدف تو خونه میچرخیدم اومدم

 

 کنار پنجره و پنجره رو باز کردم

 

نگاهم به دیوار اجری خونه روبرویی لحظه ای گره خورد.

 

دقت کردم، خوب که نگاه کردم

 

حس حیات رو توی اون رگه های اجری به وضوح

 

دیدم. این حس منو تو فکر فرو برد و

 

لحظه ای بعد خودمو در اعماق

 

ژرف یک احساس تازه پیدا کردم.

 

زندگی فراتر از اون چیزیه که ما

 

بخوایم اونو درگیر نگاهای زود گذر بکنیم

 

اره همین فکر منو بر اون

 

داشت که با دیدی بازتر و نگاهی عمیقتر

 

به اتفاقاتی که در اطرافم می افته

 

دقت کنم و از همه مهمتر اونا رو درک کنم با دیده ی عقل.

 

مهم نیست که کجا واستادیم

 

مهم اینه که بد و خوب ماجرا رو بفهمیم که اگه

 

بفهمیم حتما تو پیدا کردن مسیر درست دچار تردید نمیشیم.

 

به خودم میگم تو اون کسی هستی که توانایی داری زندگی کنی

 

 و مهم اینه که

 

میتونی و این حس بم میگه نباید نا امید شد.

 

مطمئن باش افتاب هر وقت

 

که طلوع کنه طلایی طلوع میکنه

 

تو هم سعی کن بدرخشی و بدان

 

"نگرانی ها نباید جایی در میان احساس های تازه داشته باشد"

 

 

|+| نوشته شده توسط ♥ارش♥ در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387  |
 مهربانی های ریاضی

 

به یاد اشنایی غریب

 

نسیم را

 

با خط کش میسنجند

 

و غنچه را

 

در کفه های ترازو

 

میریزند

 

سلامشان

 

بوی عدد می دهد

 

و بدرودشان

 

شمارش معکوس است

 

لبخندها را در دل

 

به طلا تبدیل میکنند

 

و عرض تبسم را

 

به عمد

 

طول میدهند

 

صرفه جویانه

 

سر میزنند

 

و حال تو را

 

از حسابهای جاری میپرسند

 

صرافان بی مغازه

 

همه جا میگردند

 

و مدام

 

تورا در احتمال های طلایی

 

ضرب میکنند

 

ماشین های حساب

 

بی حساب میچرخند

 

و تنها عمل اصلی شان

 

-در عین پریشانی-

 

جمع الجمع است

 

 

|+| نوشته شده توسط ♥ارش♥ در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387  |
 
 
بالا